خون به دل کردن خاصیت این آخرین بارهای لعنتی ست...

همهء ماجرا یک طرف ، آن بار آخر یک طرف، آن آخرین تماس، آخرین نگاه،

آخرین لبخند، آخرین دیدار و هزار آخرین بار لعنتی دیگر...

این آخرین بارها که پیش می آید تو میمانی و هزار حسرت که

کاش میدانستی این بار، همان بار آخر است،

همان حسرت همیشگی که قرار است یک عمر قلمبه شود روی دلت،

آوار شود روی تک تک سلولهای تنت، فکرت، ذهنت، جانت، روحت حتی

و تو بمانی یک عمر زیر سنگینی آن آخرین بار لعنتی،

همآن لعنتی آخر و چراهایش، همان آخرین باری که اتفاق می افتد و

هی می پرسی از خودت که چرا؟...

همان که پخش میکند درد را توی تمام رگ و ریشه ت،

همان بار آخری که هیچگاه فراموشت نمیشود، هیچوقت...

خون به دل کردن خاصیت این آخرین بارهای لعنتی ست،

حواسمان به تردی خاطراتمان باشد...